هدایت موکول به رضایت است
کلمات ناگفته به بازی نکرده می ماند
مثل همیشه غریبه بود و آنقدر به من نزدیک که چیزی جز صورتش را نمی دیدم گفت
بازی نکرده نداریم بعد مکث کوتاهی کرد رو برگرداند و ادامه داد نه که نداشتیم ولی دیگه نداریم
چیزی برای تو درذهنم بود گفتگویی با هم داشتیم که می خواستم از آن برایت بنویسم ولی دیگر چیزی به یاد ندارم
نظم در چهان هستی به نظم می انجامد .
بی نظمی اما باید به نهایتی برسد تا چاره ای به جز نظم نداشته باشد
گفتن از چیزهایی که کلام بیان مناسب آن نیست به دیدن با گوش ها می ماند و شنیدن با چشم .
به کمی تمرین نیاز مند است و بودن در زمان حال
-------------------------------------
به همین خاطر نظم رو در اطرافم ایجاد میکنم.
گردش اشیا و چیدن پازلی که یه وقتایی به جا نشستن قطعه اش من و بقیه را دچار ذوق زدگی می کنiه به چرخش انرژی به شکل صحیح هم کمک میکنه. بعضی وقت ها با گردش اشیا در جهت درست چنان کارت های بعدی به ردیف چیده میشن که متحیر کننده اس
تو از این همه کلی گویی من فاکتور بگیر وفقط این رو انجام بده (نظم رو در اطرافم ایجاد میکنم )
یکی از نوشته های اولیه اوهام نوشته ای در مورد چه گونه گی بودن اشیا در کنار ما بود و این که هر کدوم از اونها چنان راه دوری رو طی کردن تا به ما برسن
هیچ کدوم از اونها بی دلیل حظور ندارن
مگر اون که دلیل بر این باشن که ما چیزهای بی مصرفی رو با خودمون حمل میکنم . با رد کردن اونها خیلی از چیز هایی که دیگه لازم نیستن از بین می رن .مثل گفتگوهای تکراری با آدم هایی در گذشته ، که دیگه حضور ندارن ولی هنوز ردشون عین ردی که از یک حلزون روی زمین میمونه به جا مونده و گوشه ای از ذهن رو اشغل کرده
در ایجاد نظم لازمه که این اشیا شناسایی بشن . اگر به درد بخور هستن به آدمی که میتونه صاحب اون باشه (که حتما در نزدیکیه ) داده بشه اگر اون شی یک شی بی مصرفه اون رو به چرخه بازیافت بده تا انرژیش به راه خودش بره
راکد نگه داشتن انرژی در سطح اشیا کاری بسیار اشتباه ولی قابل جبرانه
در انتخاب اشیا برای موندن باید به این توجه کنی که هیچ چیز در کنارت به غایت خودش نمی رسه مگر تو از داشتن و بودن اون دچار خوشی و انبساط بشی . این انبساط در سطح بدن تجربه میشه . در مقابل هر شی که قرار میگیری از جسمت بپرس ، اون به تو میگه چه باید کرد.
غایت هر شی که در کنار تو قرار داره اینه که درخدمت تو باشه . به شکلی که بهترین احساس رو داشته باشی و از غایت خودت که بودنته احساس رضایت کنی
--------------------------
هر چیز و هر کس را غایتی است که تا به آن دست نیافته باشد وی را هدایتی نیست
و خوش او که رضایتمند است چرا که غایت آدمی آن است که رضایت را بر هدایت ارجح داند